جوان صنعتگر
جوان صنعتگر
جوان صنعتگر
نويسنده: محمد علي کريمي نيا
در آن زمان كه«گشتاسب» از سلطنت بيفتاد، مدتي آواره بود. چون به روم رسيد، به قسطنطنية رفت، در حالي كه از مال دنيا هيچ نداشت و همّت بلندش اجازه نميداد كه دست گدايي پيش كسي دراز كند. از قضا، در دوران نوجواني در خانه پدرش، آهنگري را ديده بود كه كارد و شمشير و ركاب اسبان ميساخت و او، اين صنعت را نزد آن استاد آموخته بود. از اين رو، به دكان آهنگري رفت و گفت: من اين حرفه را ميدانم. استاد آهنگر گفت: ما به كارگر صنعتگر احتياج داريم و او را استخدام كرد. گشتاسب زماني چند، در شهر غربت به كار پرداخت و مخارج روزانه خويش را تأمين نمود وهيچگاه دست حاجت پيش كسي دراز نكرد. پس از چندي كه گشتاسب به وطن خود بازگشت و بر تخت پادشاهي نشست، فرمان داد تا همه بزرگان كشور به فرزندان خود حرفهاي بياموزند. از آن روزگار، اين رسم در ميان ايرانيان مرسوم شد و هيچ كس نبود مگر اين كه با پيشه و صنعتي آشنا بود. و بزرگان گفتهاند:
پيشه آموز اي پسر، كه تو را پيشه باشد امان ز درويشي[1]
پيشه آموز اي پسر، كه تو را پيشه باشد امان ز درويشي[1]
پی نوشت:
[1] . «جوامع الحكايات»، 286، با اندكي تغيير.
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}